امروزه در دنیای کسب و کار یکی از عواملی که باعث ایجاد تفاوت پایدار و معنادار در مدیران میگردد مفهوم هوش هیجانی است. این مولفه یکی از عوامل مهم برای موفقیت سازمانها نیز تلقی میگردد. در محیط تجارت که فضای رقابتی در آنجا حاکم است، عواملی مثل تعاملات انسانی، تصمیمگیریهای سریع و مدیریت احساسات از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند. به بیان دیگر، هوش هیجانی بالا میتواند زمینه ساز پیروزی یا شکست را در سازمانها رقم بزند.
در ادوار گذشته یکی از معیارهای اصلی موفقیت در امور تجاری و بازرگانی مهارتهای فنی و هوش منطقی تلقی میگردید. اما امروزه پژوهشها نشان دهنده این است که هوش هیجانی در مفهوم توانایی شناخت، کنترل و به کارگیری هیجانات بوده و میتواند در سیر تعاملات و تصمیمگیریها نقش بهسزایی در بهبود عملکرد و توسعه فردی و سازمانی ایفا کند.
به صورت خلاصه میتوان گفت هوش هیجانی به معنای توانایی شناسایی احساسات خود و دیگران برای کنترل واکنشهای هیجانی است. این توانایی میتواند به صورت موثر درجهت افزایش آگاهی، هدایت و ارتقاء روابط اجتماعی در سازمانها استفاده شود.
طبق دیدگاه دانیل گلمن موفقیت سازمانها درگرو مباحث علوم رفتاری مانند هوش هیجانی است. از نظر او هوش هیجانی دارای 5 ستون اصلی تحت عنوان خودآگاهی، خودتنظیمی، انگیزش، همدلی و مهارتهای اجتماعی است. از دیدگاه او مدیرانی که دارای این ویژگیهای هستند قابل اتکا تر بوده و واکنشهای بهتری را در جهت رضایت مشتریان و منافع سازمان خواهند داشت.
در ادامه به بررسی تاثیر هوش هیجانی و عوامل مهم در سازمانهای اشاره میگردد.
بهبود ارتباطات بین فردی و رهبری موثر کارکنان
در دنیای امروزه بهویژه محیطهای تجاری، توانایی برقراری ارتباط با همکاران، شرکا و مشتریان از اهمیت بالایی برخوردار است و فردی با هوش هیجانی بالا قادر به مدیریت روابط، فهم احساسات طرف مقابل و تنظیم واکنشهای سازمانی بوده و میتواند با کنترل طرف مقابل، رفتار مناسبی از خود نشان دهد. از طرف دیگر، مدیران و رهبران تجاری با هوش هیجانی بالا قادر هستند با ایجاد اعتماد، همدلی و حمایت عاطفی روحیه کارکنان را بالا برده و بهرهوری سازمان را افزایش دهند.
مدیریت تعارض و مذاکره و تصمیمگیری متعادل
تجارت همواره با تعارض و رقابت همراه است. هوش هیجانی میتواند به یک تاجر کمک کند تا تجربهی مذاکره مثبتتری را با مخاطبین ایجاد کرده و با شناسایی هیجانات طرف مقابل و تنظیم پاسخها برای وی خلق ارزش کند و در شرایط پرتنش با کنترل احساسات و حفظ آرامش راه حل منطقی برد – برد را بیابد.
درخصوص موقعیتهای تجاری نیز، تصمیمگیریها صرفا بر پایه منطق شکل نمیگیرد. هوش هیجانی به تصمیمگیرندگان کمک میکند احساسات را به درستی درک کرده و میان دادههای احساسی و عقلانی تعادل برقرار کند.
افزایش رضایت مشتری و وفاداری به برند
درک نیازها و احساسات مشتریان موجب خلق تجربه مثبت و موثر برای آنان شده و زمینه ساز افزایش وفاداری مشتریان به سازمان را فراهم میکند. این عامل موفقیت بلندمدت در کسب و کار را نیز تضمین خواهد کرد. استفاده از شاخص سنجش رضایت مشتری کلیدی در فروش داخلی و خارجی معیاری جهت بررسی و آنالیز رضایتمندی مخاطبین از سازمان بوده و از نتایج آن برای تحلیل هوش هیجانی نیز میتوان بهرهمند شد.
بررسی هوش هیجانی در صنعت فولاد و مواد اولیه
در بررسی صنعت فولاد و مواد اولیه مانند فروسیلیسیم نیز مطالعات نشان دهندهی این است که در چارچوب مدیریتی، هوش هیجانی بهعنوان یک سرمایهی ارتباطی موجب افزایش هماهنگی بینسازمانی، کاهش تعارض و پایداری همکاریها شده و سطح تعاملات در زنجیرهی فولاد و مواد اولیه را تقویت خواهد کرد.
هوش هیجانی در بازرگانی صنایع مادر، اثری معنادار بر کیفیت مذاکرات تیم فروش، تصمیمگیری برای سرمایهگذاری و رفتارهای تعاملی در زنجیره تأمین در سطح داخلی و بینالمللی دارد.
به بیان دیگر میتوان گفت؛ هوش هیجانی موجب توسعهی روابط بلندمدت در معاملات داخلی و بینالمللی میگردد. به این صورت که با شناخت نیاز و رفتار مشتریان مانند دغدغه قیمتی، پرداخت، کیفیت کالا و... را مدیریت کرده و با ارائه پاسخ در راستای رفع نیاز مشتریان منجربه خلق روابط بلند مدت و توافقات پایدارتر شود.
نتیجهگیری:
درمجموع میتوان بیان کرد که امروزه هوش هیجانی در بازرگانی نه تنها مهارت فردی است بلکه به عنوان مزیت رقابتی نیز محسوب میشود. در بازرگانی داخلی و خارجی هوش هیجانی بالاتر میتواند کالا و خدمات منطبق با نیاز مشتری ارائه گردد و ارتباط و تعامل تحت مدیریت باشد. این امر در بازارهای رقابتی داخلی، خصوصاً برای کالاهای صنعتی مانند فولاد و مواد اولیه از اهمیت بسیار مهم برخوردار است.
از دیدگاه کلان نیز مدیران و بازرگانانی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند میتوانند با درک بهتر انسانها در مواجهه با آنها مدیریت موثرتری داشته و با ایجاد اعتماد، سازمان خود را در مسیر رشد پایدار هدایت کنند.